پرنده نگری و گردشگری مسئولانه

خاطرات سفرهای علی و سمانه

پرنده نگری و گردشگری مسئولانه

خاطرات سفرهای علی و سمانه

پرنده نگری و گردشگری مسئولانه

بخش نخست

اولین بار بود کــه به بوشـهر سفر می کردیم و با توصیفاتی که همیــشه شنیده بودیــم، بی صبرانه در انتظار این سفر بودیم. زمستان سال گذشته چهار سفر خاطره انگیز به جنوب کشور داشتیم که سه مورد از آنها در سواحل دریا بودند. لذا تصور هوای بهاری جنوب، سواحل خلیج فارس و مناظری که برای اولین بار قرار بود ببینیم برایمان بسیار هیجان انگیز بود.

 

تصویر 1- مسیر حرکتمان از اصفهان روی نقشه ی کشور

 

تصویر 2- شهرستان های هدف بازدید (نقشه برگرفته از همشهری آنلاین)

(البته در شیراز گشت نزدیم، صرفا برای نشان دادن موقعیت شهرستان ها نسبت به یکدیگر، شیراز در این نقشه آورده شده است)

 

به طور کلی این فصل زمان چندان مناسبی برای پرنده نگری در استان بوشهر نبود، اما زمان دیگری نیز برای  این سفر در اختیار نداشتیم. برای ورود به 3 منطقه ی حفاظت شده، درخواست مجوز ارسال کردیم. اما زمان صدور مجوز گفتند منطقه ی حفاظت شده ی نایبند جلسه ای برقرار است است و به آنجا نروید! یک ماه بعد بروید! ما که متوجه نشدیم دلیل منع بازدید چه بود.

برای برنامه ریزی سفر، بروشور خاصی از استان در دست نداشتیم و به طور کلی جاهای دیدنی را از طریق جستجوی اینترنتی و به کمک اطلس راههای ایران (1390) به دست آوردیم. برخلاف خوزستان، بندرعباس، میناب و سایر سواحل جنوبی، تقریبا هیچ گزارش پرنده نگری داخلی یا خارجی از استان بوشهر پیدا نکردیم که از اطلاعاتشان استفاده کنیم. بیشتر اطلاعاتی که دوستان و آشنایان در اختیارمان قرار می دادند نیز در خصوص بازارهای استان بودند.

به دلیل وسعت منطقه، تعداد زیاد مناطق دیدنی، در آوردن اطلاعات و چیدمان برنامه کمی گیج کننده بود. در مورد خیلی مناطق مانند تنگ مهر و فاریاب، منطقه سر بادو، جنگل کلر و... تنها در حد چند اسم و یا چند جمله که در سایت ها و وبلاگ های مختلف عینا تکرار شده بودند اطلاعات پیدا کردیم (برخی موارد با تکرار غلط های املایی مشابه). نه عکسی بود و نه آدرس یا توضیحی. مثلا در شهر خورموج بر اساس تابلوها به سمت بنگه به عنوان مقصد گردشگری در شهر خورموج رفتیم. اما انتهای مسیر که رسیدیم نمی دانستیم دنبال چه چیزی باشیم. از محلی ها می پرسیدیم بنگه چه شکلیه؟ پارکه؟ باغه؟ کوهه؟؟

برخی مناطق نیز به دلیل تکرار شدن نام ها گیج کننده بودند. مثلا فاریاب در نقشه ی استان بوشهر در 3 منطقه وجود دارد: مُهر، تنگ ارم و کلمه. یا عبارت «چشمه ی آبگرم اوباد اهرم» را که جستجو می کردیم تعدادی از نتایج نوشته بودند «چشمه آبگرم لامِرد معروف به اوباد». در صورتی که لامرد و اهرم 300 کیلومتر فاصله داشتند! خلاصه در طول سفر و از صحبت های محلی ها فهمیدیم ظاهرا «اوباد» اصطلاح محلی و معادل چشمه ی آبگرم است که تعدادشان در استان بوشهر زیاد است. همچنین عکسی که از خلیج نایبند در وبلاگ ها دیده بودیم، ظاهرا اصلا برای ایران نبوده! یا اینکه دیدیم که در محل روستای مُل گَنزه که راه منطقه ی مُند رو نشون می داد، در واقع اصلا روستایی در کار نبود!

همچنین در طول سفر متوجه شدیم که چقدر نام مناطق رو اشتباه تلفظ می کردیم. مثلا بندر دِیر در واقع بندر دَیِّر (Dayyer) بود، بَردخون در واقع بُردَخون (Bordakhoon) بود! حتی خیلی از اینها توی نقشه ی GPS هم اشتباه بودند. مثلا داخل نقشه نوشته بود Ahrom، در حالی که اَهرَم درسته. به همین دلیل هر جا آدرس می‏پرسیدیم، اول کلی طول می کشید که با این تلفظ عجیب و غریب ما، محلی ها متوجه شوند که منظورمان چیست!

به دلایلی که ذکر شد و به دلیل محدویت زمانی، نام و اطلاعات موجود از مناطق دیدنی را بر حسب منطقه لیست کردیم و اولویت ها را بر حسب احتمال دیدن پرندگان بیشتر و یا توصیفاتی که از دیدنی های محل خوانده بودیم، تعیین کردیم. تصمیم گرفتیم سایر موارد که در اولویت قرار ندارند را تنها در صورت امکان ببینیم.

خلاصه اینکه مناطق دیدنی استان بوشهر بسیارند و تعدادی از آنها منحصر به فردند. در بازگشت از سفر یکی از همکاران می گفتند اینقدر که شما مرخصی گرفتید، حتما خط استوا را گرفتید و دنبال کردید! اما واقعیت این بود که این سفر 10 روزه بسیار فشرده بود و شاید حدود پنجاه درصد دیدنی‏های استان را توانستیم ببینیم! حتی با وجود همه ی شنیده ها و جستجوهای اینترنتی، چنین تصوری از منطقه نداشتیم. هر چند اگر امکانات بیشتری مانند تابلوی راهنما یا بروشورهای دقیق تر برای بازدیدکنندگان وجود داشت، در همین زمان نیز می توانستیم از مناطق بیشتری دیدن کنیم.

اما نهایتا آثار تاریخی و طبیعی که موفق به بازدیدشان شدیم به قرار زیر هستند:

 

آثار تاریخی

پدیده های طبیعی

قلعه دختر فیروزآباد

خورهای بساتین و هاله

کاخ اردشیر فیروزآباد

منطقه حفاظت شده نایبند

بندر باستانی سیراف

کوه پردیس جم

قلعه نصوری

خور بردستان

گور دخمه های سیراف

پارک ملی دریایی دیر-نخیلو

قلعه بردستان

رودخانه مند

کلات مند

گنبد نمکی جاشک

قلعه خورموج

منطقه خائیز

قلعه زایرخضرخان اهرم

چشمه آب گرم میر احمد

بافت قدیم بوشهر

آبشار رود فاریاب

گوردختر

رودخانه دالکی

کوشک اردشیر ساسانی

نخلستانهای برازجان تا دالکی و آبپخش

کاروانسرای مشیر برازجان

 

کاخ بردک سیاه

 

سیاه مکان بزرگ

 

 

سفرمان را روز سه شنبه 21 آبان 92 ساعت 15:30 از مسیر قم و اصفهان شروع کردیم و در روز 30 آبان 92 ساعت 15:30 از مسیر اصفهان و ساوه به پایان رساندیم که در مجموع 4600 کیلومتر بود. در ادامه شرح سفر طی چند پست ارائه می شود.

 

چهارشنبه 22/08/92 (تاسوعا)

شیراز- فیروزآباد- جم- عسلویه- لامرد

ساعت 6:30 به سمت شیراز حرکت کردیم تا از آنجا به فیروزآباد و لامِرد برویم. در آباده برای خریدن مقداری خوراکی به سوپر رفتیم. سوپر کاملا حالت سنتی داشت (همه چیز پشت پیشخوان و یخچال بودند و فقط به چند استند پفک و... دسترسی بود) و فروشنده آقای نسبتا مسنی بود. بعد از گرفتن شیر و خوراکی های دیگر، پرسیدم: تخمه دارید؟ آقای مذکور نگاه عاقل اندر سفیهی کرد و بعد از پنج دقیقه جواب داد: بله! به نظر می رسید انتظار نداشت روز تاسوعا کسی تخمه بشکند!

ساعت 9:45 از گردنه ی کولی کش (kolikosh) عبور کردیم. ظاهرا قدیم تر عشایر حین عبور از منطقه که بسیار صعب العبور بوده گرفتار کولاک می شدند و تعدادی جانشان را از دست  می دادند. به همین دلیل به این اسم معروف شده است.

ساعت 12:15 به شیراز رسیدیم و یک راست به سمت باغ ژاله رفتیم تا آبغوره، آبلیمو و عرقیات بخریم. علی معتقد است آبغوره ی شیراز خیلی خوشمزه و متفاوت از آبغوره های معمولی است. من که هنوز تست نکردم.

باغ ژاله یک تولیدی عرقیات سنتی است که عرق ها را داخل تانک یا بشکه های خیلی بزرگ در قسمت فروش قرارداده است. شما بعد از انتخاب ظرف مورد نظر از هر عرقی به هر مقداری که بخواهید داخل ظرف پر می کنید. این باغ در بلوار آزادی شیراز، کوچه ی استاد دیرین، روبروی انجمن خوشنویسی قرار دارد. آدرسی که خود باغ ژاله در بروشورش نوشته این است که بنظرم اسم ها قدیمی هستند: شیراز، پل باغ صفا، کوچه ی باغ صفا، 2250289-0711

تصور نمی کردیم روز تاسوعا فروشگاهی باز باشد. به همین دلیل موقع حرکت از تهران، شماره باغ ژاله را برنداشتیم. با اینحال گفتیم مطمئن شویم که باز نیست!! جالب بود که وارد شهر که شدیم خیلی زود رسیدیم بلوار آزادی و باز کاملا اتفاقی رسیدیم سر کوچه استاد دیرین. با تعجب دیدیم باغ ژاله باز است و مشتری ها در رفت و آمدند! ما هم آبلیمو، آبغوره، گلاب، چند نوع عرق خریدیم.

دعا می کردیم که بتوانیم رستوران یا غذافروشی پیدا کنیم. زیرا سال گذشته که روز تاسوعا در بندرعباس بودیم تا 4 بعد از ظهر دنبال رستوران باز می گشتیم و دست آخر تنها توانستیم یک کبابی پیدا کنیم. ژاله ای ها «غذای بیرون بر ساحلی» (2253091-0711 تا 3) را معرفی کردند که در خیابان مجاور یعنی خیابان ساحلی غربی و روبروی جهاد دانشگاهی قرار داشت. البته اگر در خیابان ساحلی رودخانه ای ندیدید تعجب نکنید، چون خشکیده است! غذای بیرون بر ساحلی فوق العاده بود! منوی بسیار گسترده و متنوعی داشت: انواع کباب ها، 5-6 مدل غذای روز، انواع سالادها و ماست ها! و ... . ظرف‏های تحویل غذا، سلف سرویس یکبار مصرف بودند که روی آن را با دستگاه سلفون می‏کشیدند. ما ته چین مرغ، کوبیده و رنگینک گرفتیم. کنار غذایمان سالاد شیرازی، مخلوط پیاز و جعفری و ماست و نعنا نیز داشت. رنگینک هم مثلثی برش خورده و داخل ظرف یکبار مصرف چیده شده بود. داخل رنگینک مغز بادام یا گردو و روی آن دارچـین بود. همه چی عالـــی و خوشــمزه به نـظر می رسیدند. برنامه مان این بود که در ادامه ی مسیر یک جا برای استراحت توقف کنیم و نهار بخوریم. اما بس که ظاهر غذاها هیجان انگیز بودند طاقت نیاوردیم و داخل ماشین، به ته چین ناخنک زدیم. ته چینی که دو رو ته دیگ و فوق العاده خوشمزه بود.

جالب بود که در شیراز تعداد بالایی کترینگ یا غذای بیرون بر وجود دارد. حتی داخل یک خیابان آشپزباشی شعبه 1، آشپزباشی شعبه 2، آشپزباشی شعبه مرکزی را مشاهده کردیم!

ساعت 14:15 از شیراز به سمت فیروزآباد خارج شدیم. 95 کیلومتر بعد از شیراز و 5 کیلومتر قبل از فیروزآباد، قلعه دختر (N285526 E523147) قرار دارد که در سال 1315 به ثبت ملی رسید است. بر اساس سایت مکان بین این قلعه به دستور اردشیر ساسانی در اواخر دوره ی اشکانیان ساخته شده است.

ظاهرا 12 قلعه دختر که آثار دوره ساسانی هستند در ایران و یکی هم در باکو وجود دارد. این قلعه ها که بالای صخره ها و کوههای صعب العبور ساخته شده اند، دژهای دفاعی دست نیافتنی بوده اند و به همیـن دلیـل در میان مردم به «قلعه دختر» معروف شده اند.

 

تصویر 3- قلعه دختر فیروزآباد

در این منطقه که به تنگ آب یا تنگاب معروفه، داخل یک دره ی پرپیچ و خم تقریبا رو به جنوب حرکت می کنیم. سمت راست جاده (غرب) رودخانه ای روان است که طبق اطلس راه های ایران (1390) از سرچشمه های رود شور می باشد. قلعه در سمت چپ جاده (شرق) و بر بالای تخته سنگ ها قرار داره و به نظر می رسد که به کل دره مشرف باشد. در ابتدا تنها قسمت هایی از قلعه و به سختی نمایان می شود اما بعد از دور زدن تپه و در انتهای پیچ، نمای کاملتری از قلعه دیده می شود. سمت راست جاده نیز فضای گسترده ای برای توقف وجود دارد.

 

تصویر 4- موقعیت قلعه دختر فیروزآباد

ما تنها به ایستادن کنار جاده و عکس انداختن بسنده کردیم. چون باید برای بازدید از قلعه ارتفاعی که در تصویر 5 مشخصه و طبق منابع اینترنتی 300 متر هست را از پله ها بالا می رفتیم. نه اینکه سخت باشد، بلکه راه زیادی تا لامرد (Lamerd) پیش رو داشتیم!! بقایای یک تله کابین هم به صورت کابل‏هایی که از سمت راست جاده به سمت قلعه رفته بودند دیده می شد که صد البته کار نمی‏کرد. جایی خوندیم که فقط برای حمل مصالح ساختمانی استفاده می شود.

 

تصویر 5- پلکان دسترسی به قلعه دختر فیروزآباد

به فاصله ی کمی از قلعه، در دیواره های صخره ای آن سوی رودخانه سنگ نگاره هایی روی دیواره دیده می شوند که به دوره ی ساسانی منسوب هستند. این نقش ها تصاویری از نبرد تن به تن اردشیر بابکان با اردوان پنجم است که اردشیر با نیزه بلند، آخرین پادشاه اشکانی را به زیر افکنده و پیـکار شاهپور یکم، جانشین اردشیر، با دربندان وزیر بزرگ اردوان را نشان می دهند.

 

تصویر 6- کنده کاری های رو دیواره ی سنگی فیروزآباد (عکس از سایت تبیان)

 

ساعت 15:45 به کاخ اردشیر ساسانی (N 285355 E523219) رسیدیم. راه دسترسی کاخ، در جاده ی شیراز به فیروزآباد، 4 کیلومتر بعد از قلعه دختر و یک کیلومتر قبل از فیروزآباد، اولین راه فرعی سمت راست است که آسفالت است و در ابتدای آن تابلوی راهنما وجود دارد. با طی 900 متر، بعد از عبور از یک روستا به یک محوطه ی باز می رسیم که کاخ در آنجا قرار گرفته است.

 

تصویر 7-موقعیت کاخ اردشیر فیروزآباد

 

 

تصویر 8- کاخ اردشیر فیروزآباد

 

بر اساس تارنمای تخصصی تاریخ ایران، کاخ اردشیر یا آتشکده فیروزآباد در سده سه میلادی، دوران اردوان پنجم، آخرین پادشاه اشکانی به دستور اردشیر ساخته شد که او آن را «ایران را شکوه افزاید» نامگذاری کرد.

محوطه ی کاخ با نرده و توری حصار کشی شده که زمانی که ما رسیدیم درش بسته و قفلی روی آن بود. کارمند کاخ را دیدیم که با لباس فرم به سمت در نزدیک می شد. سوال کردیم می توانیم وارد شویم و از آنطرف حصار چند عکس بندازیم؟ مثل همان آقای سوپری آباده، بعد از 5 دقیقه تامل و نگاهی عاقل اندر سفیه گفت: «شما مسلمان نیستید؟؟؟» مسافر دیگری به یک گروه آقا که آن طرفتر ایستاده و لباس بلوچی داشتند اشاره کرد و گفت «آقا این بنده خداها از چابهار آمده اند، اجازه بده چند دقیقه بازدید کنند». گفت: «مگر نشنیدید چه گفتم». گفتم «آقا اینها که اهل سنت هستند و عاشورا ندارند. ما هم مسلمان هستیم ولی ممکن است 10 سال دیگر مسیرمان به اینجا بخورد!» ولی مرغ یه پا داشت. باید واقعا به داشتن چنین کارمندان قانونمندی افتخار کنیم!

 

تصویر 9- بازدید ما از پشت حصار و لابلای توری ها

 

گوشه ی محوطه ی کاخ، آرامستان روستای محل بود.

 

تصویر 10- آرامستان داخل محوطه ی کاخ اردشیر فیروزآباد

 

روبروی در ورودی محوطه ی کاخ، در سمت دیگر جاده، محوطه ای شامل سرویس بهداشتی و نمازخانه برای توقف مسافران وجود داشت. بازارچه ی محلی کوچکی نیز داخل چادرهایی برپا شد بود که دائمی به نظر می رسید. بازارچه نیمه باز بود. یک غرفه که باز بود چای، خوراکی و تعدادی صنایع دستی شامل بالش و متکا می فروخت. غرفه ی کنار آن لباس های محلی داشت که فروشنده ی آن نبود و فقط از لابلای چادر به داخل سرک کشیدم. دو تا غرفه ی آخر نیز به نظر می رسید قهوه خانه هستند. یکیشان که جدا از بقیه بود، شبیه سیاه چادر بود و روی درش تابلوی «رزرو شده» نصب شده بود.

خروجی شهر فیروزآباد به سمت جم یک منار (monaar) دیدیم که ظاهرا به شهر تاریخی گور تعلق دارد. شهری که قدمتی بیشتر از 2000 سال دارد و به صورت دایره (روش شهرسازی پارت ها) ساخته شده است. این شهر که به دوره های اشکانیان (پارتی)، ساسانیان و سلجوقیان مربوط می شود، در سال 1310 به ثبت ملی رسیده است. بر اساس تارنمای تخصصی تاریخ ایران، اردشیر بابکان، بعد از پیروزی بر اردوان پنجم سلسله ساسانیان را پایه گذاری کرده و شهر گور را مقر حکومت خود قرار داد. در زمان ساسانیان شهر گور به دلیل داشتن بزرگترین کتابخانه مشرق زمین و وجود کتاب‏های گرانبها و کمیاب به دارالعلم مشهور بوده و در مسیر تجارت چین، هند و روم از راه بندر سیراف قرار داشته است. شهر فعلی فیروزآباد بنا به دستور عضدالدوله دیلمی بنا شد و تا اوایل دولت سلجوقیان از رونق خاصی برخوردار بوده است.

 

تصویر 11- موقعیت شهر تاریخی گور  

این منار که امروزه بخشی از آن قابل مشاهده است به همراه یک آتشکده در مرکز این شهر بوده بوده است.(N285111 E523157 برگرفته از Google Earth

 

تصویر 12- منار شهر تاریخی گور

منار یا میل ستون هایی بودند که بالای آنها آتش قرار می دادند تا راهنمای مسافران باشد. با مقایسه ی لغت نامه ی دهخدا و فرهنگ های معین و بزرگ سخن، «میل»، «منار» و «مناره» تقریبا بیانگر یک نوع سازه هستند. با این تفاوت اندک که میل یعنی ستونی که زیر سقف نباشد و منار یا مناره یعنی محل نور. البته بعد از اسلام منار برای گفتن اذان استفاده شده و بعدها بیشتر جنبه ی معماری و زیبایی پیدا کرده. (بر اساس دانشنامه ی تاریخ معماری ایران شهر)

بعد از تاریک شدن هوا با عبور از شهرستان جم به سمت عسلویه رفتیم. نور آتش تعداد زیادی فلر و چراغ محوطه های تاسیسات نفتی و پتروشیمی، فضا را کاملا روشن کرده بود. اما محوطه هوای مطبوعی نداشت و حرکت بین این همه آهن و فلز و تکنولوژی خشن حس خوبی به انسان نمی داد.

 

تصویر 13- عسلویه در شب

 از عسلویه عبور کردیم و در حال ادامه مسیر بودیم تا به تابلوی لامِرد برسیم. در همان حال آرش تلفن زد و گفت دوراهی لامرد از اَخَند (Akhand) است. دیدیم الان دقیقا در اخند هستیم اما هیچ تابلویی نمی‏بینیم. سوال کردیم و دو راهی را که در فاصله کمی در سمت مقابل قرار داشت نشانمان دادند. دور زدیم و برگشتیم به سمت عسلویه، دیدیم یک تابلو از این سمت دیده می شود!!!

جاده ی عسلویه به لامرد تازه ساز بود، جداکننده ی وسط و کیفیت مناسبی داشت. اما در آن ساعت از شب، حضور در جاده‏ای که در مجموع بیش از 4-5 ماشین در آن ندیدیم، انتهای تونل ها دیده نمی شد و به جز نور چراغ ماشین خودمان هیچ نوری نداشت، خیلی وهم انگیز بود. خلاصه بعد از 40 دقیقه به لامرد رسیدیم و در میدان دانشگاه آزاد، برادر^ آرش آمد به استقبالمان.

من که از ظهر، بعد از خوردن آن ته چین چرب و خوشمزه گلو درد خفیفی داشتم، گفتم قبل از وقوع سرماخوردگی احتمالی بریم دکتر که خدای ناکرده تا آخر سفر درگیر نباشیم! با راهنمایی آرش رفتیم بیمارستان ولیعصر لامرد. بیمارستان آن موقع شب خیلی شلوغ بود و مراجعان زیادی داشت. هزینه ی ویزیت 1600 تومان بود. به علی گفتم بیشتر بدیم؟؟ آدم روش نمی شه 1600 تومن بده!! خلاصه دکتر گفت گلودردم عفونی نیست و بیشتر حساسیته. خیالم راحت شد که می تونم تا آخر سفر کلی خوراکی های خوشمزه بخورم!

محل اقامتمان مهمانسرای شرکت فرودگاه ها بود. شام نذری بود که آرش آورده بود. شبیه چلوگوشت ولی با نخود. ظاهرا خود محلی ها به آن قیمه می گویند. خوشمزه بود و تندی متوسطی داشت.

با توجه به غذاهای جنوبی که تا الان خوردیم، به نظر می رسد نخود در جنوب کشور خیلی محبوب است. آش شله قلمکار که اصفهان در ابتدای جاده ی شیراز خوردیم و آشی که بعدا در بوشهر خوردیم فقط با نخود بود و لوبیا نداشت. قیمه نیز تنها شامل گوشت و نخود بود. (البته قیمه ی شبیه به قیمه ی ما که لپه دارد را یک بار دوستی که اهل گِراش است درست کرد. احتمالا به هر دوی این غذاها قیمه می گویند). غذای دیگری نیز در جنوب کشور خورده ایم که اسمش را ندانستیم اما شاید هوواری بود. این غذا شبیه اسلامبولی پلو شامل برنج قرمز (با رب)، نخود و ادویه فراوان جنوبی بود که تاسوعای 91 سمت میناب به عنوان نذری خوردیم. یک غذایی هم که خیلی معروف و پر طرفداره اما من هنوز نخوردم، اما علی با آن آشنایی دارد و می گوید بسیار خوشمزه است، «نخود» است که مثل خوراک لوبیاست اما با نخود! روی تابلو یا شیشه اغذیه فروشی های هرمزگان، مخصوصا بین راهی ها، دیده بودم «صبحانه: نخود، املت».

 

نظرات  (۳)

بسیار عالی
کارخوبی میکنید که خاطراتتون رو مینویسیددر فضای مجازی تا همه بخوانند و لذت ببرند
موفق باشید
بچه ها عالی بود! بی صبرانه منتظر بقیه اش هستم! دلمم برای هر دوتاتون تنگ شده! :)
تبریک می گم تولد این وبلاگ رو
انشالله که همیشه خوش باشید

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">