پرنده نگری و گردشگری مسئولانه

خاطرات سفرهای علی و سمانه

پرنده نگری و گردشگری مسئولانه

خاطرات سفرهای علی و سمانه

پرنده نگری و گردشگری مسئولانه

شهر زیرزمینی اویی و کویر مرنجاب

سه شنبه, ۲۰ اسفند ۱۳۹۲، ۰۶:۵۹ ق.ظ

22 اسفند 92

بر اساس پیش بینی هواشناسی می دونستیم که در منطقه ی آران و بیدگل روز قبل از برنامه ما بارندگی هست. در همین روز، بارندگی در تهران خیلی شدید بود، طوری که انتظارش رو نداشتیم. لذا نگران شدیم که وضعیت جاده مرنجاب چطور خواهد بود. با چند نفر از جمله یک فعال گردشگری و مسئولین کاروانسرای عباسی تماس گرفتیم و وضعیت را جویا شدیم. توضیح اینکه ماشین های ما سواری بودند. آقایون گفتند داخل جاده گیر نمی کنید اما گِلی می شوید. با همسفران شامل خاله زاده ها و دایی زاده ها تماس گرفتیم و نظرسنجی کردیم. خوشبختانه دوستان همـــــه پایـــــــــــه! گفتند اشکالی نداره، ما هستیم.

خلاصه به همت دوستان رفتیــــم. از همون ابتدای مسیر، کشتزارهای سمت بهشت زهرای تهران تا خود کویر هوا عالـــــی بود! سبزه ها سبزتر، آسمان آبی تر و ابرها سفید تر از همیشه بودند. بادی که می وزید، به شفافیت هوا خیلی کمک کرده بود.

البته یک نگرانی هم وزش باد با سرعت 10km/h داخل کویر بود که می ترسیدم توفان شن به همراه داشته باشه و یا سرد باشه. اما خوشبختانه باد شیرین و کاملا بهاری بود.

قرارمون ساعت 6 صبح بعد از عوارضی قم بود. با کمی تاخیر ساعت 7 حرکت کردیم. ساعت 8:30 در مجتمع مارال صبحانه خوردیم و کمی قبل از ساعت 10 به نوش آباد رسیدیم. نوش آباد یک شهر تاریخیه و آثار باستانی متعددی داره.

lra2_5-530.jpg    zcy1_masir_help530.jpg 

(تصویر 1)    آثار تاریخی شهر زیرزمینی نوش آباد

ساعت بازدید از شهر زیرزمینی نوش آباد بر اساس پایگاه اطلاع رسانی نوش آباد و سوالاتی که تلفنی پرسیدیم از 10 تا 17 (با 3 ساعت وقفه در زمان نهار) بود. لذا ما به موقع رسیدیم.

ورودی شهر نوش آباد تابلوی راهنما برای مسیر شهر زیرزمینی وجود داشت. تابلوها در دو سمت مختلف «ورودی 1» و «ورودی 2» را نشان می دادند. البته یک ورودی سوم هم هست. اما به جز روزهای عید، تنها ورودی 2 باز و پذیرای بازدیدکننده هاست.

ورودی 2 که ما هم به همون سمت رفتیم، پلکان دسترسی به یک آب انباره بزرگ با حجم 10هزار متر مکعبه. از کنار مخزن، راهروی باریکی برای ورودی به دالان های اویی وجود داره. در ابتدا که وارد می شویم، بعد از تهیه ی بلیت، بازدیدکننده ها را به داخل آب انبار هدایت می کنند تا یک راهنما برای معرفی بیاید. این راهنما تمام طول بازدید حضور داره و توضیحاتی ارائه می دهد. کل زمان بازدید حدود نیم ساعت طول می کشه. البته خیلی جالب تر می شد اگه می توانستیم فضاهای بیشتری رو ببینیم. اما محدودیت هایی وجود داشت.

شهر زیرزمینی اویی با قدمتی 1500 ساله، زیر شهر نوش آباد با فاصله ی 12 کیلومتر از کاشان و 7 کیلومتر از آران و بیدگل قرار گرفته است. این شهر شامل دالانهای تو در تویی با وسعت زیاد (تقریبا کل مساحت شهر کنونی) در دوره ی ساسانیان و اوایل اسلام ساخته شده بوده که برای پناه گرفتن اهالی در زمانی ناامنی استفاده می شده. ورودی این دالان ها بر اثر وقوع سیل ویرانگری پنهان می شوند تا اینکه سال ها بعد در سال 83 حین حفر چاه فاضلاب داخل خانه ی یکی از اهالی، به این فضاهای خالی در زیرزمین بر می خورند و ظاهرا با حفاری و پژوهش های انجام شده، پی به وجود چنین مخفیگاهی می برند. نهایتا در سال 85 این مجموعه به ثبت ملی می رسه.

3yn_img_2882.jpg sf44_img_2885.jpg le6o_img_2888.jpg 

(تصویر 2)    شهر زیرزمینی اویی

ajl3_img_2884.jpg 

(تصویر 3) یکی از چاه های منازل اهالی که در حال حاضر مسدود شده است

زیرزمینی بودن و تو در تو بودن فضاها، یک حس رازآلود داشت و حسابگریهایی که در ساخت دالان ها شده بود، قابل توجه و جالب بود. تعدادی از این موارد بر اساس صحبت های آقای راهنما و پایگاه اطلاع رسانی نوش آباد از این قراره:

شهر زیرزمینی در سه طبقه و به صورت دستکند ساخته شده. کمترین عمق شهر ۴ متر و بیشترین عمق آن ۱۸ متر زیر زمین است. در معماری آن، فضاهای مختلفی مثل اطاق، راهرو، چاه ها و کانال های زیادی به روش کنده کاری با دست ایجاد شده است.

علت این که این شهر به نام اویی خوانده می شده این است که زمانی که مردم به آنجا پناه می بردند یکدیگر را با "اوی" صدا می کردند که طنین صدای آنها در پیچ و خم های راهرو ها صدای اویی را تداعی می کرده است.

برای وارد شدن به شهر زیرزمینی راه های مخفی متعددی وجود داشته: مثلا راه هایی از تنور مطبخ بعضی خانه های مردم، محل های پرجمعیت، کانال های پایابی که از زیر خانه ها می گذشته و چاه های داخل مساجد، باغ ها و بازارها. دهانه ی ورودی را با تابه گلی مسدود می کردند و روی آن خاکستر می ریختند و بعد از ورود دوباره در آن را می پوشاندند.

ورود به هر طبقه از طریق چاهک هایی بوده که خود اونها هم به نوعی مخفی بودند. در دهانه هر چاهک تعدادی سنگ و یک تخته سنگ به اندازه دریچه چاهک قابل رویت است که درمواقع احساس خطر یا ورود هوای آلوده یا دود به طبقات با تخته سنگ دریچه را مسدود می کرده اند. راه های ورودی به طبقات بعدی به طوری ساخته شده که هرکس قصد ورود داشته باشد حتما باید از پایین به بالا حرکت کند، این کار باعث می شود قدرت دفاعی دشمن به حداقل برسد و به این شکل اهالی پناهنده به این مکان تسلط کافی را برای مقابله با دشمن داشته باشند.

اگر چه فضاهای شهر زیرزمینی نوش آباد تودرتو است اما هیچ گونه مشکل تنفسی در آن وجود ندارد. این یکی از شگفتی های این شهر زیرزمینی بوده است. هوای داخل این مجموعه از طریق چاه هایی که به صورت غیرمستقیم به سطح زمین مرتبط است تامین می شده و آب مصرفی ساکنان داخل شهر زیرزمینی نیز توسط راه های مخفی که پایاب های مرتبط به رشته قنات ها بوده تامین می شده است.

داخل راهروها یا اتاقک ها تله هایی به شکل گودال روی زمین کنده و روی آن پوشانده می شده که دشمن داخل اونها سقوط می کرده. خیلی جاها، انتهای راهرو بن بست به نظر می رسد، اما وقتی نزدیک تر می شدیم، راهروی خروج در دیوار جانبی دیده می شد.

اطلاعات بیشتر در مورد این بنای حیرت انگیز در سایت اطلاع رسانی اویی موجوده.

کنار ورودی 2، دو تا مغازه ی کوچک صنایع دستی وجود داره. یکی خراطیه و دیگری ظروف مسی و سفالی داره.

2e34_img_2890.jpg 

(تصویر 3)    خراطی و ظروف سنتی

چند اثر تاریخی دیگر داخل نوش آباد هست، اما ما به دلیل محدودیت زمانی، فقط به سراغ قلعه خشتی رفتیم.

قلعه خشتی متعلق به دوره سلجوقیانه که از جنس خشت خام و گل به مساحت یک هکتار و دارای ۹ برج دیده بانی است. (البته ما 8 برج دیدیم). این قلعه که نظامی بوده در اعصار بعدی، کاربری مسکونی پیدا کرده است. (همان منبع)

vnoq_img_2892.jpg dprc_img_2900.jpg q7ls_img_2904.jpg yws8_img_2903.jpg 3qr7_img_2898.jpg 

(تصویر 4)    قلعه خشتی نوش آباد

پس از بازدید از قلعه، به سمت کویر مرنجاب حرکت کردیم. آدرس پرسیدیم و از همان نوش آباد به سمت کویر رفتیم، که نهایتا کمی قبل از خاکی به همان مسیر اصلی آران و بیدگل به مرنجاب می رسد. ابتدای مسیر خاکی، یک اتاقک نگهبانی هست و جلوی ورودی طناب کشیده شده. آقایی که اونجا حضور داشت گفت ورودی برای 3 ماشین 25000 تومان است (نمی دونم چطوری ضرب کرده بود، چون ما که نتونستیم تقسیم کنیم!!)

ساعت 11:20 وارد مسیر خاکی شدیم که طول آن 40 کیلومتر بود. با توقف هایی که داشتیم، ساعت 13:15 به کاروانسرای شاه عباسی رسیدیم. بخش هایی از مسیر کیفیت خوبی داشت و با سرعت 40 کیلومتر بر ساعت حرکتی می کردیم، اما بیشتر طول مسیر سرعتمون پایین بود. عرض جاده خیلی زیاد و شاید بیشتر از 10 متر بود. بعد از طی مسافتی متوجه شدیم که بعد از مدتی سطح جاده که خراب می شه، ماشین ها به کناره ها نزدیک می شوند و این به مرور باعث افزایش عرض جاده می شه. مشکل اصلی که در نیمه ی دوم جاده و همین طور مسیر تپه های شنی وجود داشت، موج های جاده با طول کوتاه بود که باید حتما با سرعت پایین حرکت می کردیم.

mcaa_img_2944.jpg 7cfd_img_2914.jpg r6m1_img_2922.jpg l0h7_img_2908.jpg oi8x_img_2907.jpg zct_img_2926.jpg 2iwz_img_2927.jpg 8w19_img_2919.jpg 

(تصویر 5) کویر مرنجاب

به طور کلی تمام طول مسیر با تابلوهایی مشخصه و همواره اتومبیل هایی در رفت و آمد هستند. تعدادی از ماشین ها هم کامیون هایی هستند که بار نمک دارند و از معدن نمک می آیند. مسیرهای فرعی زیادی وجود داشتند که خیلی جاها مشخص بود بعد از طی مسافتی دوباره به جاده ی اصلی بر می گردند. اما ما تقریبا تمام مسیر رو از همون جاده ی اصلی حرکت کردیم.

تقریبا تمام طول مسیر، جاده خشک بود. فقط یکجا که گودال هایی از آب بود، 2 تا رونیز زحمت کشیدند و با سرعت نور از کنار ما رد شدند. یکی از ماشین ها و 2-3 نفر از همسفرهامون حسابی مستفیض شد!

در طول مسیر تعدادی شتر دیدیم که یکیشون کاملا سفید و بسیار زیبا بود.

کیلومتر 10 جاده، مجتمع گردشگری و اقامتی «ستاره ی شب های کویر» قرار داشت. که معماری و نمای اون هیچ ربطی به کویر نداشت!!

o42c_img_2921.jpg 

(تصویر 6)  مجتمع گردشگری و اقامتی «ستاره ی شب های کویر»

کنار کاروانسرا، امکانات محدودی مثل یک بوفه و سرویس بهداشتی وجود داره. تعدادی گردشگر هم حضور داشتند. یک اتوبوس هم بود که پسربچه های ابتدایی رو از طرف مدرسه آورده بود. از امکانات کاروانسرا استفاده کردیم!! و مستقیما به سمت تپه های شنی رفتیم.

دریاچه نمک به خوبی دیده می شد. اما فاصله تا پای رسیدن به پلی گون های نمک حدود 3 کیلومتر پیاده روی بود که ما فرصتی برای این کار نداشتیم. خیلی علاقمند بودم که جزیره ی سرگردان رو هم ببینم، مخصوصا اینکه رمان «جزیره ی سرگردانی» خانم سیمین دانشور رو خیلی دوست داشتم. اما فاصله تا اونجا 5 کیلومتر بود.

جزیره سرگردان جایی شبیه یک تپه کوچک در میان نمکزار کویر مرنجابه که به نظر می رسه وسط آب قرار داره. البته به کار بردن عنوان جزیره برای این منطقه خیلی علمی نیست چرا که بجای آب گرداگرد آن را نمکزار فرا گرفته. غیر از یک یا دو ماه از سال که به دلیل بارندگی در منطقه، شورابه به ارتفاع 2 تا 5 سانتیمتر در دریاچه قابل مشاهده است در سایر ایام سال، دریاچه به شکل نمکزار است و عملا آبی قابل مشاهده نیست.  اطلاق نام سرگردان به این خاطر است که هنگامی که از فاصله دور به این جزیره نگاه می کنید دو انتهای جزیره در اثر پدیده سراب در افق محو می شوند و منظره ای مانند کشتی سرگردانی در دریای بیکران کویر پدید می اورند. (کویرها و بیابان های ایران)

در کتاب سیمین دانشور جزیره سرگردانی نمادیه از اوضاع و احوال آشفته و نابسامان شخصیت های داستان و وضع جامعه. همچنین در این کتاب آمده که زندانیان سیاسی رو با هلی کوپتر به جزیره ی سرگردانی می بردند و اونها نمی توانستند از آن خارج شوند. به دلیل اینکه در صورت خروج در شوره زاری که اطراف جزیره گرفته بود، فرو می رفتند. «هستی» (شخصیت اصلی داستان) که فعالیت سیاسی داره و در این بین عاشق می شه، خیلی وقت ها توهم گیر افتادن در جزیره سرگردانی رو داره.

البته چون هوا خیلی صاف و شفاف بود، از کنار تپه های شنی یک جزیره داخل دریاچه دیده می شد که به نظرم همین بود.

3vyd_img_3024.jpg

(تصویر 7)    جزیره ی سرگردان

لذا از راه شرقی کاروانسرا به سمت تپه های شنی رفتیم. فاصله از کاروانسرا 10 کیلومتر بود. حدود نیمه ی راه، چاه دستکند مشخص بود. یک آبشخور هم برای دام کنار اون ساخته بودند که باعث شده بود چاه شدیدا بوی گوسفند بده!!

چاه دستکند، که با دست کنده شده!! ظاهرا آب شیرین داره. جالب این بود که داخلش ماهی هم داشت! نمی دونم کسی ماهی عیدشون رو انداخته بود اینجا و اینها هم تکثیر کرده بودند یا داستان چی بود. اما بعضی از ماهی ها خیلی بزرگ و حدود 20 سانتی متر بودند!

gbvd_img_2949.jpg b9vk_img_2950.jpg 

(تصویر 8) چاه دستکند

به تپه های شنی که رسیدیم دیدیم خاک (یعنی همون شن) نسبتا خیسه. به این ترتیب کار بالا رفتن از تپه خیلی راحت بود، اما برای پایین اومدن دیگه سر خوردن و اینها ممکن نبود.

ztpa_img_3014.jpg 3lo9_img_2951.jpg wwfm_img_2953.jpg 6cpy_img_2991.jpg 2xv_img_2996.jpg 

(تصویر 9) تپه های شنی

ساعت 14 تا 15 اطراف تپه های شنی بودیم. ادامه ی همین مسیر به دریاچه نمک می رسد، اما گفتند که همان راه را برگردید، چون احتمال ماندن در ادامه ی مسیر زیاد است. ساعت 15:15 دوباره به کاروانسرا رسیدیم و مشغول نهار شدیم.

p7ip_img_3027.jpg gr4p_img_3031.jpg zv01_img_3029.jpg lyow_img_3030.jpg 

(تصویر 10)    کاروانسرای عباسی مرنجاب

بعد از نهار و کمی استراحت، ساعت 16:30 به سمت تهران حرکت کردیم. داخل کاشان ترافیک سنگین بود و خروجمان کمی طول کشید. نهایتا با توقف هایی که داشتیم ساعت 22 به تهران رسیدیم.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۲/۱۲/۲۰
علی و سمانه

شهر اویی

مرنجاب

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">