پرنده نگری و گردشگری مسئولانه

خاطرات سفرهای علی و سمانه

پرنده نگری و گردشگری مسئولانه

خاطرات سفرهای علی و سمانه

پرنده نگری و گردشگری مسئولانه

چابهار و جنوب شرق- دی ماه 92 (بخش ششم)

شنبه, ۱۹ بهمن ۱۳۹۲، ۱۲:۴۷ ب.ظ

بخش ششم

جمعه 06/10/92

چابهار، نوبندیان، باهوکلات، درگس، ریکوکش (گاندو، سنجاب بلوچی و White-breasted Moorhen)

 دیروز که برخورد خوب و گرم مردم محلی ساحل گواتر رو دیدیم، شیر شدیم (شیر شدم) و تصمیم گرفتیم که برای دیدن گاندو هم بریم. گاندو نام محلی تمساح پوزه کوتاهه (Mugger crocodilePersian corocodile) که در رودخانه ها و مرداب های جنوب شرق ایران زندگی می کنه. دیدنش در طبیعت کار سختیه، چون خیلی پنهان کار و محتاطه. اما یک مرکز مطالعه و پرورش گاندو در جاده ی چابهار- راسک، حوالی درگس هست که بازدیدش برای عموم آزاده. چون این منطقه فاصله ی کمی با مرز پاکستان داره، قبلا برامون ترسناک بود!!

6:15 از خوابگاه خارج شدیم، بنزین زدیم و به سمت درگس حرکت کردیم. فاصله ی چابهار تا راسک 170 کیلومتره، اما مسیر ما تا درگس، کمی نزدیک تر بود. جاده ی نسبتا خوبی بود. یعنی به نسبت تمام جاده هایی که توی این چند روز دیده بودیم، مشخص بود راه اصلیه! اتوبوس های بین شهری هم زیاد دیدیم. اتوبوس های چابهار به تهران از این جاده عبور می کنند. حدود 30 کیلومتر به سمت شمال اومده بودیم اما هنوز کوه های مینیاتوری سمت بالاد و کمبل دیده می شدند. مشخص بود که محدوده ی این کوه ها چقدر وسیعه.

ساعت 7:30 به نوبندیان رسیدیم که تنها شهر نسبتا بزرگ مسیره (بقیه تقریبا در حد روستا بودند). دو طرف جاده مغازه ها در مسافتی نسبتا طولانی ردیف بودند. تو اون ساعت صبح خیلی شلوغ بود، پرِ ماشین و مرد بلوچ. شاید فقط 2-3تا خانم دیدیم. اینجا آفتاب خیلی زود طلوع می کنه، احتمالا به همین دلیل هم مردم روزشون رو زود شروع می کنند. از سوپر خرید کردیم. سراغ زیتون رو گرفتیم که گفتند شنبه! :( بازم موز محلی گرفتیم که خیلی خوشمزه س. 1200 تومن شد که نمی گرفت! می گفت مهمان باشید!

کمی بعد از نوبندیان (حدود 60 کیلومتر از چابهار )، بین اوروکی (Oroky) و دمپک(Dampak) سمت چپ جاده، تو آسمونکلی کورکور سیاه (Black Kite)  دیدیم. دقت که کردیم دیدیم، کلی شکاری روی درخت ها، دکل ها و زمین نشسته اند! پیاده شدیم و گشتی تو منطقه (N253302 E611246) زدیم. به نظر نمی رسید سایت زباله یا کشتارگاه باشه. البته یه تکه نسبتا بزرگ از جسد گاو یا گوسفند روی زمین بود که تعدادی از شکاری ها دور اون جمع بودند. اما به فاصله های دورتر هم عقاب های دشتی زیادی روی درخت ها نشسته بودند.

(تصویر 46) موقعیت محل تجمع شکاری ها بعد از نوبندیان

(تصویر 47) تجمع شکاری ها در منطقه ای نزدیک نوبندیان

حفره های زیادی روی زمین بود و چندتایی هم از یک جونده دیدیم، که بعدا با کنترل کتاب و تایید دوستان متوجه شدیم جربیل هندی (Indian Gerbil) هستند. لذا حدس زدیم که احتمالا به دلیل جمعیت زیاد جربیل ها اینقدر شکاری اینجا هست. جالبش این بود که فاصله ی زیادی از منطقه ی مسکونی نداشتیم. خونه ها و مردمی که در رفت و آمد بودند به خوبی دیده می شدند.

(تصویر 48) جربیل هندی- منطقه ی نوبندیان

از 7:45 تا 9:00 داخل سایت شکاری ها بودیم. ساعت 9:15 از دمپک گذشتیم. در طول جاده تا درگس، در کنار جاده به تعداد زیاد درختان جوان لور دیده می شوند. ازهوت کت باغ های موز کم کم شروع می شوند. درختان موز خیلی کوتاه بودند و ما تعجب می کردیم که اینهمه نهال را با هم کاشته اند؟! پس چرا هیچ درخت بزرگ موزی ندارند! بعدا در درگس گفتند که اینها همه موز پاکستانی هستند که ارتفاع چندانی ندارند اما زیادی می دهند و چقدر هم خوشمزه بودند!

9:40 به درگس رسیدیم. کنار جاده (سمت غرب) پاسگاه محیط بانی مشخص بود. جمعه بود و در پاسگاه بسته بود. اما یه شماره موبایل روی در زده بودند که بهش زنگ زدیم. گفت مرکز پرورش گاندو 5 کیلومتر جلوتر، داخل ریکوکش (Rikokesh) است. گفت سنجاب بلوچی هم داخل باغ های همان منطقه دیده می شود.

(تصویر 49) موقعیت ایستگاه پرورش گاندو و باغ های محل مشاهده ی سنجاب بلوچی

 (تصویر 50)   پاسگاه محیط بانی درگس

10 دقیقه بعد به ریکوکش رسیدیم. در محوطه بسته بود. برگشتیم داخل ریکوکش چندتا جوان ایستاده بودند. سوال کردیم، گفتند مسئول مربوطه –آقای باد- که از محلی ها است چند دقیقه ای بیرون رفته است. یکی از جوان ها بهش زنگ زد و کلی دعواش کرد که کجا رفتی مردم آمده اند گاندو ببینند! یه جوان دیگه هم از اهالی، همیار محیط زیست بود.

یه آقایی داشت از کنار جاده به سمت مرکز پرورش می رفت. گفتند ایشونه. رفتیم سوارش کردیم و باهم رفتیم.

آقای باد، مسئول مرکز پرورش گاندوی ریکوکش، گفت که تمساح ها در تابستان روزی 4 کیلو غذا می خورند که البته اینجا یک روز درمیان به آن ها غذا می دهند. الان که زمستان است هر هفته یا دو هفته یکبار غذا می دهند. غذایشان هم اغلب به صورت مرغ یخ زده که تکه کرده اند می باشد. گفت که این تمساح ها در محیط مرطوب تا 6 ماه هم می توانند بدون غذا زندگی کنند. در این مرکز حدود 40 تمساح وجود دارند که بزرگترین هاشان 30 ساله هستند و طول بدنشان به 3/80 متر می رسد.

(تصویر 51) تمساح پوزه کوتاه (گاندو)، ایستگاه تحقیقاتی ریکوکش

قبل از رسیدن به محوطه ی حصار کشی شده ی گاندوها یه دسته پر سیاه و یه جفت پای پرنده روی زمین دیدیم که احتمالا یه حیوانی نوش جانش کرده بود. جالب بود که آقای باد گفت: ما به این میگیم سیگارو! با نشونی هایی که داد و اینکه به لپی بودن انگشتای پاش اشاره کرد فهمیدیم دقیقا منظورش چنگره!


گزارش یک پرنده ی جدید در ایران (البته به صورت جسد!)

داخل محوطه ی گاندوها، کنار حصار جنازه ی یه پرنده ی دیگه از خانواده ی یلوه ها رو دیدیم. به نظرمون ناآشنا اومد. حدس زدیم نابالغ چنگر یا چارخو باشه! چون به چیز دیگه ای نمی خورد. مخصوصا اینکه به گفته ی آقای باد داخل محوطه ی گاندوها، چنگر دیده می شه. یه جنازه ش هم که بیرون افتاده بود. اما رنگ زیرتنش خیلی غریب بود. آقای باد هم کلی گیج شده بود که این چه پرنده ای می تونه باشه!

 

(تصویر 52)   جسد یک White-breasted Moorhen نابالغ در محوطه ی گاندوهای ریکوکش

 حین سفر که مشغول بودیم و کلا چون یه پرنده ی مرده بود فراموشش کردیم. از سفر که برگشتیم، داخل کتاب که چک می کردیم دیدیم که این پرنده، گونه ایه که پیش از این گزارشی از مشاهده ش در ایران ثبت نشده: White-breasted Moorhen!! در سایت ebird.org که پرنده نگرهای بسیاری گزارش مشاهدات شون در مناطق مختلف دنیا رو ثبت می کنند، نزدیک ترین گزارش ها به منطقه، مربوط به هند و امارات بود. البته چون این پرنده مرده بود نمی شه در مورد پراکنشش خیلی دقیق صحبت کرد. اما در هر صورت با آقای Richard Porter نویسنده ی کتاب Birds of the Middle East تماس گرفتیم و نظر ایشان رو جویا شدیم. ایشان هم با نوع گونه موافق بودند و نظرشون این بود که چون این پرنده در پاکستان زادآوری داره و این جسد هم مربوط به نابالغش هست، وجودش در ایران چندان دور از ذهن نیست. به همین دلیل پیشنهاد کردند که در بازدیدهای آتی جستجو رو برای یافتن نشانه های زادآوری اون تو ایران قرار بدیم. ایشان، همچنین، گزارشی برای OSME (Ornithological Society of the Middle East) ارسال کردند.


مشاهده ی سنجاب بلوچی- یک تجربه ی هیجان انگیز

 ساعت 10:40 از مرکز پرورش خارج شدیم و برای دیدن سنجاب بلوچی به محل باغها رفتیم. طبق آدرس، حدود 5/1 کیلومتر جلوتر از ریکوکش به سمت راسک، بعد از سراشیبی، دو طرف جاده باغ های موز هستند. ما به باغهای سمت راست رفتیم (N255458 E613114).

داخل باغ کنار جاده، یک خانم در حال چیدن سبزی بود. رفتم ازش پرسیدم این دور و بر سنجاب دیده می شود؟ می توانیم وارد باغ شویم؟ که نه ایشون حرف من رو متوجه شد و نه من حرف های ایشون رو! سعی کردم عکس سنجاب رو توی گوشی بهش نشون بدم، اما چون نور آفتاب شدید بود متوجه نشدم که بالاخره دید یا نه! کلا که نمی دونستم چی داره میگه! ولی داخل ریکوکش که عکس سنجاب بلوچی رو نشون دادیم، گفتند اینجا بهش اِردَک میگن! خلاصه ماشین رو پارک کردیم و وارد باغ شدیم.

 

(تصویر 53) باغ همایشی موز- درگس

درخت های اصلی، موز پاکستانی بودند و تعدادی هم خرما، کُنار و زیتون (Guava) هم دیده می شدند. تو همون ردیف اول درخت ها سنجاب بلوچی رو دیدیم! خیلی کوچولو و خوشگل اما بسیار پر تحرک بود.

(تصویر  54)   سنجاب بلوچی

در ابتدا دیدنش به دلیل پر تحرک بودنش و راه راه های پشتش که استتار خوبی براش بودند، به سختی پیداش می کردیم. اما کم کم صداش رو هم شناختیم و می تونستیم از روی صداش پیداش کنیم. به این شکل بود که انتهای شاخه های نخل (یا انتهای خشک شده از شاخه های قبلی که هَرَس شده بودند) تقریبا بی حرکت می موند، دمش رو با قوس جالبی بالا می داد و یک صدای سوت مانند تیزی داشت که با هر بال سوت زدن، بدنش به صورت یک تیک تکان خفیفی می خورد. جاهای بعدی که سنجاب بلوچی دیدیم، اغلب اول صداش رو شنیدیم و بعد از روی صدا تونستیم پیداش کنیم که خیلی راحت تر از پیدا کردن با چشم بود.


داخل باغ، درخت زیتون (Guava) هم بود. میوه ای که سال گذشته تو میناب خورده بودیم و امسال داشتیم در به در دنبالش می گشتیم ولی هنوز موفق نشده بودیم! منتها زیتون های این باغ نرسیده بودند و رنگ سبز تیره ای داشتند. البته بعدا دیدیم که زیتون از جمله میوه هاییه که بعد از چیده شدن به خوبی می رسه.

ساعت 11:50 برای برگشت به چابهار از باغ خارج شدیم. در مسیر از یک قسمت مرتفع کنار جاده، نمای زیبایی از رودخانه ی باهو کلات مشخص بود.

جالب بود که از زمانی که وارد جاده ی راسک شده بودیم، تعداد ماشین ها با پلاک منطقه آزاد خیلی کم شده بود، اما پلاک ها خیلی متنوع شده بودند: فارس، کردستان، آذربایجان غربی!!

همچنین داخل این مسیر، یه پمپ بنزین دیدیم که تعداد زیادی تویوتا هایلوکس، احتمالا برای کار خیر به صف بودند! عکس زیر رو خیلی مخفیانه گرفتیم که البته خوب هم در نیومد!

(تصویر 55) صف تویوتاهای شوتی، جاده ی چابهار-راسک

ساعت 12:35، 85 کیلومتر به چابهار، کنار یک باغ برای نهار توقف کردیم و یک ساعتی استراحت کردیم. زیر یه درخت کنار بودیم که بزها ظاهرا خیلی میوه هاشو دوست داشتن! مخصوصا اون میوه هایی که دقیقا بالای سر ما بودن!!

ساعت 13:55 دوباره به سایت شکاری ها رسیدیم و دیدیم که خیلی هاشون رویthermal [1] هستند. ساعت 15:00 به منطقه آزاد که نزدیک شدیم تابلوی کشتارگاه ماکیان رو دیدیم.کلا در هر منطقه ای، به جز باغ ها و تالاب هاش 2 تا سایت به دلیل تجمع شکاری ها برای ما مهم هستند: کشتارگاه و سایت زباله!! تو این چند روز که چابهار بودیم کلی آدرس کشتارگاه دام رو پرسیده بودیم. تو اینترنت دیده بودیم که داخل شهرک صنعتیه. اما وقتی از کنار شهرک صنعتی رد شدیم دیدیم داخلش فقط یک ساختمونه که اونم کشتارگاه نیست! البته دیشب یه آقایی از عوامل منطقه ی آزاد، کنار دروازه ی منطقه گفت که یک راهی از کنار دروازه میره سمت کشتارگاه ماکیان. بعدا متوجه شدیم که همین کشتارگاه منظورش بوده که یه سر جاده ش به دروازه ی منطقه آزاد می رسه.

اطراف کشتارگاه پرنده ای ندیدیم، اما از اونجا که جاده ی سرسبزی بود و ما هم کمی وقت آزاد داشتیم، دنبال جاده رو گرفتیم ببینیم به کجا می رسه!! اینطور که جی پی اس نشون می داد، انتهاش باید از ضلع شرقی چابهار به دریا می رسیدیم. یک سمت جاده به طول 12 کیلومتر حصار کشی بود که به نظر می رسید حصار منطقه آزاده! یه قسمت هایی از کناره های جاده رو آب برده بود و جاده باریک شده بود. انتهای جاده یه منطقه ی مرتفعی بود که بافت قدیم چابهار و دریا دیدیه می شد. یه جورایی بام چابهار بود! اما مسیرش به سمت دریا بسته بود و جایی که ما ازش خارج شدیم یه بلوار بود بین منطقه آزاد و بافت قدیم چابهار. این قسمت ها که تقریبا سرسبز بودند (البته پوشیده از درخت های بیابانی) تفریحگاه خانواده ها و جوان ها بودند. امروز چون جمعه بود، اینجا و لیپار خانواده هایی رو دیدیم که برای تفریح اومده بودند. اما خوب این «سرسبزی» و این «تفریح» در این منطقه ی گرم و خشک و محروم، خیلی با تصور و انتظاری که ما از این کلمات داریم متفاوته!

به تفریگاه ساحلی دریا بزرگ رفتیم و غروب آفتاب رو اونجا بودیم. ساعت 16:45 آفتاب پایین رفت و ما هم به اقامتگاه برگشتیم.



[1] - "جریان هوای گرم بالا رونده" که خیلی از پرنده های بال پهن از جمله، شکاری ها، پلیکان و لک لک ازشون استفاده می کنند تا بدون اینکه بال بزنند و انرژی مصرف کنند، تا ارتفاع زیادی بالا بروند. این حالت به صورت بال باز روی پرنده در مسیر دایره شکل که به تدریج بالاتر میره قابل تشخیصه.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۲/۱۱/۱۹
علی و سمانه

نظرات  (۱)

درود
مثل همیشه ... زیبا بود و کامل با ریز جزئیات
مثل همیشه ... لذت بردیم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">