پرنده نگری و گردشگری مسئولانه

خاطرات سفرهای علی و سمانه

پرنده نگری و گردشگری مسئولانه

خاطرات سفرهای علی و سمانه

پرنده نگری و گردشگری مسئولانه

قشم- بندرعباس-یزد-تهران


دوشنبه 09/10/92

بندرعباس تا قشم

صبح به خودمون استراحت دادیم و دیر بیدار شدیم. قصد داشتیم ماشین رو بگذاریم  پارکینگ اسکله و با قایق به قشم بریم و شب برگردیم. اما دوستمون آقا ولی خبر داد که به دلیل گرد و غبار و بادهای شدیدی که می وزید اسکله ی حقانی تعطیل است. 

رفتیم بازار قدیم و تعدادی سوغاتی از قبیل لیسی و چادر بندری خریدیم. از یک راهروی بازار که رد می شدیم صدای ضربه زدن به آهن می اومد! دیدم یه آقای مسن در حال ساختن ساج است! قبلا کلی دنبال ساج بودم، پس خوشحال شدم. من ساجی با سایز متوسط می خواستم که فقط سایز بزرگ آماده داشت. سفارش دادیم و 5000 تومان بیعانه (این 5000 تومان داستان داره که مربوط میشه به پس فردا!). فردا که سه شنبه بود و به دلیل شهادت بازار بسته بود. گفت چهارشنبه آماده می شود. یک مغازه دار دیگر (حدود 50 ساله) آمد که به نظر پسر آهنگر مسن بود، گفت چهارشنبه هم چون بین التعطیلین است، ممکن است بسته باشیم! (پنج شنبه دوباره روز شهادت بود). خلاصه گفتیم مسافریم و باید برگردیم. آقای آهنگر گفت باشه، فردا صبح می آیم و کار شما را انجام می دهم. فردا ساعت 11 آماده است.

ما که دیگه تصمیم گرفته بودیم از بندر پل با ماشین به قشم بریم، چهارشنبه به بندرعباس بر می گشتیم و ساعت برگشتمون مشخص نبود. با این حال گفتیم اگر نرسیدیم از دوستان در بندر خواهش می کنیم ساج رو تحویل بگیرند.

ساعت 13:00 از بازار که در اومدیم دوباره رفتیم اسکله اما همچنان بسته بود. ظاهرا خلیج فارس ماشینمون رو طلبیده بود که از آب گذشته بشه. چون رخشمون فقط قشم نرفته بود که اونم قسمتش شد! لذا برگشتیم خونه، خریدها رو گذاشتیم و نهار خوردیم. ساعت 15:00 به سمت بندر پل حرکت کردیم. یادمون رفته بود از عابربانک پول نقد بگیریم. تو این فکر بودیم که بریم بندر خمیر پول نقد بگیریم یا نه که کلا خروجی بندر پل رو رد کردیم و رفتیم خمیر. فاصله 5 کیلومتر بود. اما به نظر رفت و برگشت خیلی بیشتر شد! پول نقد برداشت کردیم و رفتیم پمپ گاز.

داخل پمپ گاز درِ یک پژو 405 از داخل قفل شده بود و یه خانواده بیرون مونده بودند. چند آقا داشتند تلاش می کردند به هر روشی از جمله رد کردن میله (به همان صورتی که هفته ی پیش یک از خدا بی خبر ماشین ما رو زده بود!) در رو بازکنند اما موفق نمی شدند. آقای متصدی پمپ گفت «ببین بنده خداها کلی وقته دارند کلنجار می روند اما باز نمی شود. چون اینجا کسی دزد نیست. اگر تهران بود سه سوت در را باز کرده بودند»!!! نمی دونم پلاک ماشین رو دیده بود اینو گفت یا هویجوری بود!!

ساعت 17:00 به بندر پل رسیدیم. کلی داخل صف منتظر بودیم تا بالاخره سوار لندوگراف شدیم. ما نفرات آخر بودیم و خدا رو شکر زود ظرفیت تکمیل شد و حرکت کردیم. کل پروسه ورود به بندر پل تا حرکت لندوگراف 45 دقیقه طول کشید. اما طول زمان حرکت روی دریا فقط 15 دقیقه بود! ساعت 18:00 وارد بندر لافت شدیم.

حالا حدود 50 کیلومتر هم تا قشم راه داشتیم. در مجموع خیلی علافی داشت! اگه با قایق تندرو می اومدیم، با در نظر گرفتن معطلی برای پر شدن قایق، بیشتر از یک ساعت طول نمی کشید و با تعرفه ی سال گذشته (امسال رو خبر ندارم)، هزینه ی 2 نفر می شد 10000 تومان. اما از بندرپل 3 ساعت که طول کشید و 46000 تومان هم هزینه داشت!

ساعت 6:25 از بندر پل خارج شدیم. یک برچسب برای تردد در قشم دادند که روی شیشه بزنیم که این جدید بود!! هوا تاریک شده و جاده خیلی باریک بود. بخشی از مسیر پشت سر یک وانت شوتی (قاچاقچی گازوئیل) می رفتیم، فضا برای سبقت گرفتن هم نبود لذا شیشه ی جلو از پاشیدن گازوئیل کلی چرب شد!!

ساعت 7:10 آقا ولی رو دیدیم و به اتفاق رفتیم بازار قدیم. بعدش بازار ستاره. بعدش کبابی شاطر عباس! کنار شامِ بسیار خوشمزه مون، یه پیش غذا یا همچین چیزی بود به نام حُمُص. البته ظاهرا همین سه حرف چند مدل دیگه هم تلفظ می شه! در هر صورت عالی بود.  ما 50 درصدش رو خورده بودیم که تازه یادم افتاد عکس بیاندازم. به همین دلیل یه عکس از اینترنت برداشتم.

(تصویر 84) حمص

 

 

سه شنبه 10/10/92- تعطیل!

قشم

صبح به اتفاق آقا ولی رفتیم سمت دو کوهک. داخل چندتا سایت و وبلاگ دیدم که تالاب دوکوهک جزو تالاب های با اهمیت بین المللی است، اما مطمئن نیستم. در هر صورت یکی از سایت های خوب پرنده نگری در قشمه. البته بعدش رفتیم یه جای خوب تر!

4ykj2kr8g46ys4e9s85.jpg

(تصویر 85) دوکوهک و معدن سنگ

 از دوکوهک کمی به غرب رفتیم. از راه خاکی معدن سنگ عبور کردیم. این سایت غربی که اسمش رو می گذاریم سایت معدن سنگ، دقیقا پشت زمین های صدا و سیما قرار داره. این قسمت پر بود از دسته های بزرگ پلیکان، کاکایی، سلیم خرچنگ خوار و گیلانشاه! تا به حال همچین جمعیتی از سلیم خرچنگ خوار ندیده بودیم!

(تصویر 86) سلیم خرچنگ

(تصویر 87) گیلانشاه

(تصویر 88) صدفخوار


کنار ساحل، یه داربست چوبی بود که چندتا سفره ماهی ازش آویخته بودند. با توجه به اینکه چند روز پیش هم آقا ولی اینها رو دیده بود، ظاهرا مدتها اینجا بودند. نمی دونم دلیلش چی بود! دلیل فنی داشت یا همین طوری برای خنده بود!

(تصویر 90)  سفره ماهی های آویخته

(تصویر 91) قایقی از چوب یکپارچه

در کنار جاده، تعدادی تابلوی ژئوپارک قشم بود که خیلی ضایع و بی کیفیت ساخته بودند! به گفته ی دوستمون این تابلوها یک شبه و درست قبل از رفتن مدیر قبلی منطقه آزاد قشم و به منظور نمایش خدمات ارزنده ی ایشون نصب شده!!

(تصویر 92) ژئوپارک جهانی قشم!

این درحالیه که در 1-2 سال اخیر خبرهایی شنیدیم که منطقه آزاد قشم به دلیل بی تدبیریهاش توسط شبکه جهانی ژئوپارک ها  (GGN)کارت زرد گرفته که قشم رو از شبکه ی ژئوپارک های جهانی حذف می کنند. الان هم فقط تا اردیبهشت 93 فرصت دادند که تعهدات مربوطه رو انجام دهند!!

توضیح اینکه ژئوپارک ها، منطقه هایی هستند که دارای آثار زمین شناسی شاخصی از دوره های مختلف هستند. به همین دلیل و یک سری دلایل و تعاریف دیگه، ژئوپارک ها میراث طبیعی منطقه و جهان به حساب می آیند. پارک زمین شناسی قشم 24 بخش داره، از قبیل: دره ستاره ها، دره تندیس ها، گنبد نمکی و...

برای نهار ماهی شیر خریدیم که کباب کنیم. داخل بازار ماهی فروش ها آدم دلش می خواهد از همه ی ماهی ها تست کنه! یه طوطی ماهی هم بود که خیلی خوشگل بود.

(تصویر 93) طوطی ماهی

نهار رو در کنار خانواده ی آقا ولی صرف کردیم و برای دیدن دوستانمون آقا پرویز و زهرا خانم رفتیم که حالا منتظر یک خواهر یا برادر برای ساناز کوچولو بودند.

قبلا قصد داشتیم برگشتمون به بندرعباس طوری باشه که به شب برنخوریم، اما یکی از خریدهایی که کرده بودم مشکل داشت و باید برمی گشتم بازار ستاره. امروز هم که شهادت بود و بازار تا ساعت 17:00 تعطیل بود و ناگزیر صبر کردیم تا باز بشه.

موقع خداحافظی، دوستان گفتند شب رو باشید و ساعت 4 صبح حرکت کنید. چون احتمال زیاد به دلیل تعطیلی چندروزه بندر لافت شلوغ است. اما ما که فردا راهی طولانی به یزد در پیش داشتیم، ترجیح می دادیم شب خواب کافی داشته باشیم. لذا نهایتا ساعت 19:40به سمت لافت حرکت کردیم. 20:25 به اسکله رسیدیم. در مسیر قشم به لافت، سمت مقابلمان در جاده یعنی لافت به قشم، خیلی شلوغ بود. معلوم بود که مسافران زیادی به قشم آمده اند. سوار لندوگراف که شدیم، این بار از ماشین پیاده نشدیم و همون جا بیهوش شدیم تا ساحل! از بندر پل هم مستقیم به خونه اومدیم.

از ظهر چندین مرتبه به شماره تماس آهنگری که ساج رو سفارش داده بودیم، زنگ زدم اما پاسخ نمی داد. اس ام اس هم زدم جواب نداد. با خط ایرانسل علی زنگ زدم دیدم گوشی رو برداشت! اما ظاهرا توی مراسم عزاداری بود و صدا شنیده نمی شد. از آقا ولی خواهش کردم با خط 917 بهش زنگ بزنه و جواب داد!!!! گفت فردا ساعت 8-9 صبح ساج آماده س بیایید.

 


چهارشنبه 11/10/92

حرکت به یزد

به دلیل اینکه بازار باید باز می شد و ساج رو تحویل می گرفتیم، دیرتر یعنی ساعت 9:00 از خانه خارج شدیم. رفتیم بازار اما ساج آماده نبود! تازه شروع به کار کرده بود! گفت یک ساعتی کار می بره. گفتم شما قول دادید. برنامه ی ما به هم خورد. می گفت «5000 تومان که ارزشی نداشت می رفتید! خیلی ها میلیونی پول از دست می دهند!!، شما به خاطر 5000 تومان برنامه تان را به هم زدید؟» به همچین آدمی چی می شه گفت آخه!! از برخوردش خوشم نیومد و باعث شد کلا از ساجم خاطره ی خوبی نداشته باشم!

رفتیم بازار ماهی برای نهارمون ماهی و میگو گرفتیم. بر خلاف قشم که چندتا خانم ماهی و میگو پاک می کردند، اینجا خانم ها میگو پاک می کردند و آقاها ماهی! یه جا میگو قیمت کردم. یکی از خانم هایی که میگو پاک می کنند داشت دنبال مشتری می گشت با حوصله همراه من اومد و به چند غرفه سرزدیم تا میگو و ماهی خریدم. درباره ی ماهی ها هم کلی توضیح می داد که کدوم خوشمزه تره، کدوم برای کباب بهتره.

کنار بازار ماهی، تره بار بود که داخلش کلی زیتون می فروختند (توضیح در پست 8)! به نظرم داخل همین بندرعباس بیشتر میشه زیتون پیدا کرد! البته داخل قشم هم خریده بودیم و الان دیگه حسابی چشم و دل سیر بودیم. فقط 2 کیلو گرفتیم که با خودمون به تهران بیاریم.

یه سری از زیتون هایی که می فروختند نارس و خیلی سفت بود. طوری که وقتی خواستم تست کنم، به سختی تونستم با چاقو نصف کنم! فروشنده گفت مشکلی نداره خودش تو خونه می رسه. اما من قبول نکردم و رسیده تر ها رو خریدم. 2 روز بعد که اون نصفه ی نارس که داخل یخچال بود رو دیدم، متوجه شدم که خیلی خوب رسیده!!

بالاخره بعد از تحویل گرفتن ساج، ساعت 11:15 از بندر خارج شدیم! از جلوی کشتارگاه بندرعباس (N271837 E562002که می گذشتیم، دیدیم نمی شه داخل نرویم! لذا رفتیم داخل محوطه که خوب هم شد. تونستیم کرکس سیاه ببینیم.

(تصویر 94) کشتارگاه دام بندرعباس

ساعت 15:20 به سیرجان رسیدیم. دیگه تغییر دمای هوا نسبت به جنوب داشت محسوس می شد. همون ورودی شهر ساندویچ خوردیم. سال ها بود توی ساندویچی غذا نخورده بودم. 3 عدد ساندویچ فقط 10000 تومان شد!!

بعد از محمودیه به خاطر سرعت بالا در منطقه ی مسکونی جریمه شدیم! طبق معمول همه داشتن 120 تا میرفتن، ما که 80-90 بودیم رو گرفتن!

از دیدن میمند منصرف شدیم. چون هم زمستونهاش سرده و هم خواستیم زودتر برسیم یزد. (میمند رو به یه ساج فروختم!) کم کم توفان، باد شدید و گرد و غبار شروع شد. 25 کیلومتر به سیرجان برف زیادی می بارید. قبل از انار دیگه هوا تاریک شده بود و برف شدید و مه باعث شد برای 100 کیلومتر با سرعت پایین حرکت کنیم. جاده خیلی خلوت بود شاید هر یک ربع یک ماشین می دیدیم.

ساعت 8:10 رسیدیم یزد. برای خرید باقلوا و قطاب و ... از خلیفه رهبر به شعبه مرکزیش زنگ زدیم. گفتند فقط شعبه ی صفائیه تا ساعت 9 شب بازه، بقیه 7 تعطیل می کنند. من که تو جی پی اس دنبال صفائیه می گشتم، یه اسم رو اشتباه دیدم و به جای اینکه از همون مسیرمون که جنوب بود وارد یزد بشیم، از کمربندی رفتیم و از غرب وارد شدیم. بعد که متوجه اشتباهم شدم، کلی دور خودمون گشتیم و ساعت 8:30 رسیدیم حاج خلیفه رهبر. در اون ساعت شب خیلی شلوغ بود! هی شنیدیم همه می گن آقا کیک یزدی دارید. تو دلمون گفتیم کیک یزدی چقدر خواهان داره اینجا! اما وقتی می خواست 2 تا جعبه ی آخر رو بده به یه مشتری، در جعبه رو باز کرد... دیدیم واااو! چقدر هوس برانگیزه! مثل کیک یزدی هایی که همیشه دیدیم قالبی نبود، بلکه به شکل قطعه های مستطیل برش خورده بود. اما قسمت نشد تست کنیم!

احتیاج به نبات داشتیم و موجودی مون ته کشیده بود! رفتم از سوپر مقداری خوراکی و نبات بخرم. شکل نبات یزد جالب بود. یک مجمعی مسی بزرگ پر از قطعه های بزرگ و ضخیم نبات بود. به نظر می رسید نبات ها داخل یک ظرف بزرگ دایره ای شبیه همین مجمعی تهیه شده اند. از فروشنده سوال کردم، اینجا نبات رو روی نخ تهیه نمی کنند که شاخه ای بشه؟ گفت: «نه اونها نبات شهرستان هستند!! اینجا نبات این شکلیه!» ظاهرش جالب بود، اما به نظر من یه نقص عمده داشت و اونهم خرد کردنش بود که باید با پتکی چیزی انجام می شد.

شب اول سفر که به یزد می اومدیم، همون اوایل خروج از تهران متوجه شدیم که هر 4 تا باتری شارژیمون برای GPS مشکل دارند. یا خوب شارژ نشده اند یا تاریخ مصرفشون سرسیده. هر چی که بود بدون باتری مونده بودیم و مسیر داخل یزد به سمت فرودگاه رو نداشتیم. تابلوها هم طبق معمول همه ی شهرها و شهرستان های میهن عزیزمون، مسافر رو وسط راه به حال خودش رها می کنند. لذا دوباره پرسان پرسان خودمون رو به فرودگاه رسوندیم! شب رو در مهمانسرای شرکت فرودگاه ها اقامت داشتیم. هوا خیلی سرد بود اما خدا رو شکر بخاری ها از قبل روشن بودند.



پنج شنبه 12/10/92

بازگشت به تهران

به خودمون استراحت دادیم و ساعت 9:30 از مهمانسرا خارج شدیم. شب قبل خیلی سرد بود. تمام مدت بخاری ها روی آخرین درجه بودند اما خانه گرم نمی شد! از آنجایی که از منطقه ی گرمسیر اومده بودیم اصلا حواسمون نبود که پرتقال جنوب و زیتون هایی که خریده بودیم رو ببریم داخل. به همین دلیل صبح اولین کاری که کردم یه پرتقال تست کردم به ببینم یخ نزده باشه!

رفتیم سراغ آش سلطان نبی و این بار 2تا آش گرفتیم که فوق العاده بود. دیگه سراغ حلیمش نرفتیم!

ساعت 15:30 در مجتمع مهتاب قم نهار خوردیم و تا ساعت 17:00 رسیدیم تهران.


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۲/۱۱/۲۹
علی و سمانه

نظرات  (۱)

گزارشاتون عالیه
سریالی دنبال می کنیم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">